ملا عبد الباقى صوفى تبريزى ( دانشمند )

771

منهاج الولاية في شرح نهج البلاغة ( فارسى )

است ، آن خير محض است ، و شر از نقصان قابليت عين ثابته است كه قبول تمام فيض ننموده ، پس از اين وجه منسوب به حقّ تعالى نباشد ، و از اينجاست كه در حديث است : ( 1 ) « من وجد خيرا فليحمد اللّه ، و من وجد غير ذلك فلا يلومنّ إلّا نفسه » . پس منشأ ظهور صفات همه فيض وجود حقّ است ، امّا منشأ قابليات ذوات اعيان ثابته . پس جميع احوال من حيث الظهور مستند به حقّ باشد ، و من حيث القابلية مستند به ذوات اعيان ، و كمال مظاهر چون عكس كمال حقّ است ، منسوب به حقّ باشد ، چنان چه فرموده - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - : « الخير كلهّ بيديك و الشرّ ليس إليك » ( 2 ) و چون قبول تمام فيض نمودن از مقتضيات قابليت است و اقتضاى استعداد او ، همچنين قبول كمال فيض نمودن از اقتضاى استعداد است و كمال قابليت مى فرمايد : « فلا تحمد إلّا نفسك و لا تذّم إلّا نفسك » . زيرا كه خير تو و شرّ تو از تو است بر تو به حسب اقتضاى عين تو ، از اين جهت ثواب و عقاب مترتّب است بر افعال تو . مولانا : قول و فعل آمد گواهان ضمير * زين دو بر باطن تو استدلال گير اين نماز و روزه و حجّ و جهاد * هم گواهى دادن است از اعتقاد اين زكات و هديه و ترك حسد * چون گواهى دادن است از سرّ خود لأنّ احوال العين الثابتة لكلّ شخص هى التي تقع صورة الوجود عليها ، و همچنان چه اعمال و افعال در اين موطن دنيويه است از قبيل مرايا متقابله : زين سوى اجل ببين كه چونى * ز آن سوى اجل چنان نمايى « و ما بقى للحقّ إلّا حمد إفاضة الوجود لأنّ ذلك له لا لك . » يعنى افاضهء وجود از حقّ تعالى است و بس ، و قبول از غير عبد است بر وفق مقتضى استعداد خاصّ به او ، همچنان چه جريان آب در جميع اشجار مساوى است ، امّا در حنظل حنظل

--> ( 1 ) بحار الأنوار ، ج 10 ، ص 454 ( 2 ) منهج الصادقين ، ج 2 ، ص 203